صائن الدين على بن تركه

66

شرح نظم الدر ( شرح قصيده تائيه ابن فارض ) ( فارسى )

ميّت نبودى . و از اين سياق معلوم مىشود كه تعيّنى كه بدان متعلّق رؤيت بصرى باشد ، نمانده است مطلقا . « 1 » خفيت ضنى حتّى لقد ضلّ عائدي * و كيف يرى العوّاد من لا له ظلّ « 2 » * گر به پرسيدنم آيى چو تنم هيچ نماند * مشكلم مىشود اين نكته كه چونم بينى از فحواى عنوانشان تمامى كارزار اوّل عشق كه رفع احكام تعيّن عاشق است ، معلوم شد . * * * [ 40 ] و منذ عفى رسمي وهمت وهمت في * وجودي فلم تظفر بكوني فكرتي از آنگاه كه از زخم تيغ « 3 » بىدريغ معشوق ، رسوم غيريّت ( 11 ب ) و ما به الامتياز عاشقى من ممحوّ شد و در بيابان حيرت و هيمان سرگشته ماندم ، « 4 » غمش بود و من گم شدم در دل خود * كه همراه غولى به ويرانه بودم در وجود خويش به و هم افتادم و زمام حكومتش به دست قوّت واهمه افتاد ؛ چه ، آنچه موجب علم و ظنّ به تمييز وجود او بود ، مرتفع گشت . هرآينه حكم قوّت متفكّره كه به وسيلهء موادّ معلوم ، بر مطالب ظفر مىيابد ، از درجهء اعتبار معزول باشد . « 5 » جايى كه عشق دست تطاول دراز كرد * معلوم شد كه عقل ندارد كفايتى پس والى وهم كه يكى از اساطين امراى دولت عشق است ، در اين مرتبه حاكم گردد ضرورتا . « 6 » بشكست قلب دل را صف كافران غمزه * حشر خرد برون شد كه به هيچ كار نامد * * *

--> ( 1 ) . تب : + شعر . ( 2 ) . تب فر : + بيت . ( 3 ) . ال ندارد . ( 4 ) . نسخه بدل مب در حاشيه و در بالاى كلمهء ماندم : افتادم ؛ ال : هيمان افتادم ؛ تب : سرگشته شده‌ام بيت ؛ فر : هيمان افتادم سرگشته ماندم بيت . ( 5 ) . ال تب فر : + بيت . ( 6 ) . فر : + بيت .